محمدکاظم کاظمی
بازخوانی شعر معروف مهدی اخوان ثالث
زمستان
اولین سهشنبه زمستان ۱۴۰۴ است و شعر «زمستان» مهدی اخوان ثالث(میم.امید) مناسب این ایام. شعری که از هر حیث یک شعر کامل است؛ هم از نظر صورت، هم از نظر سیرت. هم زبان در آن در اوج کمال است، هم تخیل و هم خاصیت جادوییِ توازن مجاز و حقیقت که آن را توضیح خواهیم داد:
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبّت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.
شعر بدون این که شاعر به کلمه «زمستان» اشاره کند، با یک توصیف بسیار عینی از یک روز زمستانی شروع میشود. همه صحنههایی که شاعر از این فضا توصیف میکند، در ذهن مخاطب قابل تجسم است:
نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟...
شعر از نظر قالب، نیمایی است. وزن آن کاملاً سالم است. سطرها از ابتدای زنجیره «مفاعیلن» شروع میشود. قافیهآرایی هم شکل کلاسیک شعرهای نیمایی را دارد؛ یعنی یک قافیه اصلی «ان است» در کل شعر و باز قافیههای فرعی مثل: «تاریک» و «نزدیک». اما آن خاصیت جادویی که به آن اشاره کردیم و معمولاً در شعرهای درخشان اتفاق میافتد، این است که شعر هم قابلیت برداشت حقیقی دارد و هم قابلیت برداشت مجازی.
میشود گفت که شاعر فقط یک فضای زمستانی را توصیف میکند، بدون اینکه این فضا را نمادی از وضعیت جامعه در یک مقطع زمانی ساخته باشد. ولی در عین حال برداشت نمادین از شعر هم امکان دارد.
حرکت در این مرز به گونهای که شعر به هر دو صورت قابل تأویل باشد، سخت است و کمتر شاعران موفق میشوند که این مرز باریک را حفظ کنند. و دیگر خصوصیت مهم شعر «زمستان»، زبان باستانگرایانه و در عین حال مردمگرایانه آن است. شاعر از سویی با آن زبان فخیم خراسانی میگوید: «سر بر نیارد کرد» و از سویی در جایی دیگر تعبیر محاورهای «دمت گرم» را به کار میبرد که البته این تعبیر در شعری زمستانی، باز حس و حال دیگری دارد:
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهنچرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخگوی، در بگشای!
هم تناسبهای آوایی در شعر در حدّ کمال است؛ مثل «پیر پیرهنچرکین» و هم دلالتهای معنایی و هم ابتکارهای زبانی مثل تعبیر «ناجوانمردانه» برای سرد بودن هوا و یا این سطر درخشان که برهم خوردن دندانها را صحبت سرما و دندان تلقی میکند:
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
سخن درباره شعر زمستان بسیار است و میشود به اندازه یک کارگاه آموزش فنون بلاغی، از آن نکته استخراج کرد. ولی مجال ما اندک است و لاجرم باید شما دوستان عزیز ادب و هنر را برای خواندن متن کامل آن، به منابع شعر اخوان ثالث ارجاع دهیم.
شما چه نظری دارید؟